ميرزا حسن حسينى فسايى
310
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
مخالفت كرده با سپاه يزد در كوشك زرد فارس ، به اردوى شاه محمود و امراى بغداد و تبريز پيوست و شاه شجاع با سپاه خود از طريق بيضا و پلنو گذشته « 1 » ، به استقبال او شتافت و چون سپاه خصم را بيش از سپاه خود ديد ، عطف عنان به جانب شيراز نموده ، متحصن گرديد و شاه محمود دار الملك شيراز را محاصره نمود و مدت يازده ماه زمان محاصره شد و جماعتى از علما و اشراف و اعيان از شيراز خدمت شاه محمود رسيده ، سخن از مصالحه گفتند و شاه محمود در جواب گفت به سبب امراى بغداد و تبريز معذور از مصالحه شدهام ، روز ديگر شاه شجاع رقعه به برادر فرستاد و اين بيت را در او مندرج نمود : اگرچه دل به كسى داد يار ماست هنوز * به جان او كه دلم بر سر وفاست هنوز « 2 » و شاه محمود جواب نگاشته ، اين بيت در او نوشت : جنايت از طرف آن شكستهپيمان است * و گرنه از طرف ما همان صفاست هنوز « 3 » و اين قطعه را شاه شجاع به شاه محمود نوشته فرستاد « 4 » : ابو الفوارس دوران منم شجاع زمان * كه نعل مركب من تاج قيصر است و قباد منم كه نوبت آوازهء صلابت من * چو صيت همت من در بسيط خاك افتاد چه مهر تيغگذار و چه صبح عالمگير * چه عقل راهنماى و چه شرح نيكنهاد گمان صولتم از حيلهء كسان ايمن * هماى همتم از منت خسان آزاد نبرده عجز به درگاه هيچ مخلوقى * كه بر بناى توكل نهادهام بنياد به هيچ كار جهان روى دل نياوردم * كه آسمان در دولت به روى من بگشاد [ تو رسم و خوى پدر گير اى برادر من * كه شوهريت نيايد ز دختر دلشاد ] « 5 » مكن مكن كه پشيمان شوى « 6 » در آخر كار * ز مكر رو به بىزور لشكر بغداد چون خبر اين قطعه به بغداد رسيد ، پادشاه بغداد در جواب نوشت : اياشهى كه به اوصاف عقل موصوفى * شهنشهى چو تو از مادر زمانه نزاد « 7 » به غير تو ز بزرگان و فاضلان جهان * كسى به مدح بزرگى خود زبان نگشاد بخواندهايم فراوان در اين محقر عمر * كتاب نظم و تواريخ نثر از استاد نخوانده و نشنيده ، نديدهام ز شهان * كسى كه چشم پدر كور كرد و مادر گاد و روز ديگر در پاى قلعه پهندژ ميانه دو برادر ملاقات شده ، قرار دادند كه شاه شجاع به جانب ابرقوه رود و عروس مملكت فارس را مطلقه داند « 8 » .
--> ( 1 ) . در متن : ( گذشتند ) . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 522 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 522 . ( 4 ) . در روضة الصفا ، ج 4 ، ص 518 : تقدم و تاخرى در اين اشعار است فى المثل قطعه مورد بحث قبل از دو بيت فوق است . ( 5 ) . اين بيت در فارسنامه حذف شده ولى در روضة الصفا ، ج 4 ، ص 518 ، هست . ( 6 ) . در روضة الصفا : ( به آخر كار ) . ( 7 ) . اين قطعه در روضة الصفا و حبيب السير نيست اما در جامع التواريخ حسنى آمده است كه : ( چو اين قطعه به شاه - محمود و لشكر سلطان رسيد سلمان ساوجى شاعر همراه امراء به تبريز و بغداد بود بگفتند كه از زبان سلطان اويس آن قطعه را جواب گفته ) و همين قطعه را ذكر كرده است . ر ك : تاريخ عصر حافظ ، ح 1 ، ص 210 . ( 8 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 521 . و ر ك : تاريخ عصر حافظ ، ص 205 .